من و عشقم فاطمه من
چهارشنبه 27 خرداد 1394 :: 23:23 ::  نويسنده : msomid       

دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون

فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون

فدای تو نمیدونی بی تو چه دردی کشیدم

حقیقت رو واست بگم به اخر خط رسیدم

رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی

قسمت تو سفر شدو قسمت من آوارگی

نمیدونی چقدر دلم تنگه برای دیدنت

برای مهربونیات نوازشات بوسیدنت

به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته

یه قلب تنها و کبود هلاک یک نگاهت

من میدونم همین روزا عشق من از یادت میره

هبعدش خبر میدن بیا که دوستت داره میمیره

روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی

بیشتر از این منو نذار تو غصه و دلواپسی

یه وقت منو گم نکنی تو دود اون شهر غریب

یه سرزمین غربته با صدتا نیرنگ و فریب

فدای تو یه وقت شبا بیخوابی خستت نکنه

غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه

چادر شب لطیف تو از روت شبا پس نزنی

تنگ بلور آب تو یه وقت ناغافل نشکنی

اگر واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون

منم تو رو سپردم دست خدای مهربون

راستی دیروز بارون اومد منو خیالت تر شدیم

رفتیم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدیم

از وقتی رفتی آسمونمون پره کبوتره

زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتره

غصه نخور تا تو بیای حال منم اینجوریه

سرفه های مکررم مال هوای دوریه

گلدون شمع دونیمونم عجب واست دلواپسه

مثه یه بچه که بار اول میره مدرسه

تو از خودت برام بگو بدون من خوش میگذره؟

دلت میخواد میومدم یا تنها رفتی بهتره؟

از وقتی رفتی تو چشام فقط شده کاسه خو




 
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
آخرین مطالب
پيوندها
نويسندگان
 
   
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران