|
من و عشقم فاطمه من
پنجشنبه 28 خرداد 1394 :: 16:17 :: نويسنده : msomid
دنـیا قـانون عـجیبی دارد، هـفت مـیلیارد آدم، و فـقط بـا یـکی از آنـها احـساس تـنهایی نـمیکنی... و خـدا نـکند کـه آن یـک نـفر تـنهایت بـگذارد... آن وقـت حـتی بـا خـودت هـم غـریبه مـیشوی...! فـرقی نـمیکند کـه گـودال آب کـوچکی بـاشی، يـا دريـای بيـــکران، زلال کـه بـاشی... آسمــــان در تــــوست...! گـاهي اوقـات چـيزي نـميگويند... چـون بـه نـظرشان لازم نـيست كـه چـيزي گـفته شـود... بـا نـگاهشان حـرف مـيزنند، بـه انـدازه يـك دنـيا حـرف مـيزنند... هـرگز نـبايد از چـشمان هـیچ زنـی سـاده گـذشت... بـهتر اسـت نـتوانند شـما را درک کـنند و بـمیرید...! تـا ایـنکه... زنـدگی تـان را بـه تـوضیح دادن بـگذرانید... هـیـچ وقـت بـرام مـهم نـبوده کـه بـقیه دربـارم چـی فـکر مـیکنن؛ راسـتش، ﺑـﯿﺸﺘﺮ ﺍﻭﻗـﺎﺕ ﺣـﻖ ﺑـﺎ ﻣﻨـﻪ، فـقط … ﺣـﻮﺻﻠﻪ ﺍﺛـﺒﺎﺗﺸﻮ ﻧــﺪﺍﺭﻡ…! وقتـی انسـان هـا از تنهایـی مـی نالـند، مـنظورشـان ایـن نـیسـت کـه اطـرافشـان خـلوت اســت، تـنهایـی ایـن اسـت کـه هـیچکـس نـمیفهـمد چـه مـیگوینـد... گـاهی بـاید حـضورت را کـمرنگ کـنی تـا درگـیر روزمـرگی نـشوی... گـاهی بـاید مـدتی نـباشی تـا بـا یـک اتـفاق خـوب بـرگردی... ایـن نـبودن هـاست کـه بـاعث مـیشود دوسـتان واقـعی ات را بـشناسی... نـبودن هـمیشه هـم بـد نـیست... پنجشنبه 28 خرداد 1394 :: 16:13 :: نويسنده : msomid
به كسی كه دوستش داری اعتماد كن تا شیرینی این دوست داشتن دو چندان شود.
نگاههای شكاك و مرموز بی اعتمادی را می پروراند و گل های لطیف دوستی را پر پر می كند. چهارشنبه 27 خرداد 1394 :: 23:40 :: نويسنده : msomid
برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست...
برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست ... برای تویی که احسا سم از آن وجود نازنین توست ... برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد... برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی... برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است... برای تویی که قلبت پـا ک است ... برای تویی که عـشقت معنای بودنم است...
برای تویی که آرزوهایت آرزويم است...
اتفاقی بود فکر نمی کردم ![]() آهـــــــــای فلانی ! یـــادت باشــد ... کـــم حوصلـه ســت .. ظـاهـــرش جـــدیست ..امـا دلـــی دارد کـه مــهربـانـی اش بـه وسعـت یک اقــیـانــوس است ! با او راه بیا....! خــستـه کـه بــاشـد .. تــنهـایش بــگــذار ...! تودار است .. اما صبر کن خودش بعد حرفهایش رامی گوید ! او تمام دنیای من است ... مبادا بیازاریش ....
چهارشنبه 27 خرداد 1394 :: 23:23 :: نويسنده : msomid
گریه کن مرد ، مگه از سنگه دلت
چهارشنبه 27 خرداد 1394 :: 23:23 :: نويسنده : msomid
دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون
تا حالا فکر کردي عشق يعني چي؟ عشق يعني اينکه يکي بهت بگه از رنگ لباست خوشش مياد و تو هم از اون به بعد هميشه همون رنگو بپوشي ! تا حالا دلتنگ کسي شدي؟ اصلا ميدونيد دلتنگي چيه ؟ اونهم از بدترين نوعش؟ بزرگترين دلتنگي اينه که بدوني اون کسي که دوسش داري هيچ وقت مال تو نميشه . اينکه بدوني يه روزي از کسي که دوسش داري بايد جداشي حالا چه بخواي چه نخواي . تا حالا فکر کردي خوشبختي يعني چي ؟ خوشبختي يعني اينکه يکي يه گوشه دنيا باشه که دوست داشته باشه يکي باشه که پناه خستگي هات باشه يکي باشه که نگاهش وجودتو گرم کنه تا حالا فکر کردي آرامش يعني چه؟ آرامش يعني اينکه هميشه ته دلت مطمئن باشي که توي سينهء کسي که دوسش داري يه خونه گرم داري تا حالا فکر کردي زندگي يعني چي؟ زندگي يعني اينکه همه عمرت تلاش کني و جون بکني براي بدست آوردن اون چيزي که بهش ايمان داري زندگي يعني اينکه خودتو دوست داشته باشي براي اينکه توي دلت عشق اون هست تا حالا فکر کردي هدف يعني چي ؟ هدف يعني صبح که از خواب پا ميشي بدوني اون روز بايد چيکار کني ؛ تا حالا فکر کردي انگيزه چيه؟ انگيزه اونه که وقتي ميخواي بري سر قرار صد بار بري جلوي آينه و لباستو چک کني !!! تا حالا فکر کردي که قسمت يعني چي؟ قسمت يعني اينکه بشيني دست روي دست بزاري و هر طرف باد اومد تو هم بري قسمت يعني اينکه همه تنبلي ها و بي عرضگي ها رو بندازي گردن روزگار يعني بشيني مثل بدبختها به از دست دادن محبوبت راضي بشي به سرنوشت چي ؟ به اون فکر کردي؟ سرنوشت ديگه اوني نيست که از سرت نوشته سرنوشت يعني اينکه يه روز جلوي چشات رفيقت و تنها رفيقت تنهات بزاره و بگه « اين بازي روزگاره ... » حالا به خودت فکر کن ! خودتو تا حالا معني کردي ؟ و انسان يعني هميشه
|
درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
|||
|
|